ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
218
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
حركت سلطان جلال الدين به خلاط و محاصرهء آن خلاط در زمرهء متصرفات الملك الاشرف بن الملك العادل بن ايوب بود . حسام الدين على موصلى از جانب او در آنجا فرمان مىراند . بدان هنگام وزير ، شرف الملك در تفليس بود و جلال الدين به كرمان رفته بود ، شرف الملك از حيث ارزاق به تنگنا افتاده بود . پس لشكرى به حوالى ارزن الروم فرستاده بود و همه جا را تاراج كرده مىآوردند . چون به هنگام بازگشت بر خلاط گذشتند والى خلاط حسام الدين بيرون آمده راه بر آنان گرفته بود و هر چه به غنيمت گرفته بودند از ايشان باز پس گرفته بود . سلطان جلال الدين در كرمان بود كه وزير اين خبر به او نوشت . چون از كرمان بازگرديد به تفليس رفت و از آنجا به شهر آنى لشكر برد . اين شهر از آن گرجيان بود و ايوانى سركردهء سپاه گرج در آنجا بود . سلطان شهر را محاصره كرد گروهى از سپاهيان به قرس رفتند . آن شهر نيز از آن گرجيان بود و هر دو سخت استوار . چون مردم آن دو شهر نيك پايدارى مىنمودند سلطان سپاه در آنجا نهاد و خود به تفليس بازگرديد و از تفليس به ابجاز رفت و در آنجا كشتار كرد و غنيمت و اسير گرفت و به تفليس باز آمد . سلطان خبر يافته بود كه حسام الدين على نايب الملك - الاشرف شهر خلاط را تسخير ناپذير ساخته است . قصدش از اين فتوحات آن بود كه آنان چنان پندارند كه سلطان از خلاط چشم پوشيده است و اين حيله نيز مؤثر افتاد . سلطان به ملازگرد لشكر برد و در ماه ذو القعدهء همان سال ناگهان به سوى خلاط راند و آنجا را محاصره كرد و منجنيقها نصب نمود و بارها جنگ در پيوست و از دو جانب بسيارى به قتل رسيدند . مردم خلاط چون از روش خوارزميان در جنگ و ويرانى و غارت خبر داشتند از شهر خود به سختى دفاع مىكردند . در اين حال خبر آوردند كه جماعاتى از تركان ايوايى بر بلاد آذربايجان از جمله اورميه غلبه يافته دست به افساد بلاد و بريدن راهها زدهاند و بر مردم خوى خراج بستهاند و ديگر نواحى را ويران كردهاند . اين خبر را نواب او و نيز زنش دختر سلطان به او نوشته بودند . سلطان از خلاط حركت كرد و به شتاب بيامد تا پيش از اينكه بر كوهها به دژهاى بلند خود پناه جويند ، ايشان را فرو گيرد . پس با لشكر عظيم خود گرد آنان را بگرفت و بسيارى را عرضهء تيغ نمود و اموالى كه به حساب نمىآمد از ايشان بستد . سلطان پس از اين پيروزى به تبريز بازگشت . دخول گرج به تفليس و آتش زدن آن چون سلطان از جنگ خلاط و تركمانان فراغت يافت لشكر خود را به جايهاى گرم فرستاد تا زمستان را در آنجا بگذرانند . امرايى كه در تفليس بودند با مردم سيرتى ناپسند